پریناز    فریماه    پریماهپریناز فریماه پریماه، تا این لحظه: 8 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

پريان ... سه قلوهای دوست داشتنی من ...

سه قلوهامو ببین ...

  "وقتی خدا میخواست تو را بسازد ، چه حال خوشی داشت ، چه حوصله ای ! این موها ، این چشم ها ... خودت می فهمی ؟ من این همه را دوست دارم . "       ...
18 خرداد 1394

تولد تولد

بیست و هفتم اردیبهشت تولد خاله مینا بود کلی تبریک و کادو گرفت از همه . اما به پای دخترای من نرسید ... آخه همه به پریان کلی هدیه دادن    ( کلی کتاب و کلاه های تابستونی وسه تا جوجه اردک خوشگل ... )   دخترا اومدن خونه ...   و حالا با بادکنکایی که دودر کردن و کادوهایی که گرفتن دارن خوشحالی میکنن ...     ...
18 خرداد 1394

سه قلوهای خوشگل و ناز

یعنی واقعا به قول خاله مینا   " مدیونی اگه فکر کنی  "   اینا انقدر خوب  آروم  بی شیطنت یه جا میشینن !!!     اینجا بین قل اول و دوم با قل سوم یه بحثی پیش اومده ...   انگاری ت تغاری حرفشو به کرسی میشونه ذوق میکنه و با نانای نانای نشون میده !   آخی بچه ام چه ذوقی میکنه !!! حوصله اون دو تا رو سر برده !   ...
18 خرداد 1394

ده سال گذشت ...

اولین شمع ده سالگی  من   !   آفرین ها بر تو بادا ای خــــــــــــــدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر سر هر موی من گردد زبان شکــــــــــــــرهای تو نیاید در بیان   ...
18 خرداد 1394

یه عمو مهدی خیلی خوووووووب و دوستدار پریان

امسال سال خیلی خوبیه یه فامیل جدید بهمون اضافه شد : خاله دخترام بالاخره بلـــــــــه گفت ... حالا دخترام صاحب یه عمو شدن که به طرز خیلی عجیب و زیادی دوسش دارن ... پس از همین جا به خاله و عمو تبریک میگیم و همچنین تبریک مخصوص به پریان که همچین عمویی رو صاحب شدن ! ( چون وقتی میان دیگه مال خاله نیست ، عمو دخترامه !!!  )   این عکس شب مراسمه نامزدیه که دخترام آخر شب بعد از پایان مراسم اومدن !  تازه خیلی هم خسته و خواب آلود و عصبانی بودن که عکس خودش بیان گر همه لقباشون هست   ...
18 خرداد 1394

با کلی تاخیر پریان و نوروز !

هفت سین خودمون  ، مامان بهی و مادر جون ...     پیاده روی خانوادگی در ایام نوروز ...     آخی تو بعضی پستا که میذارم واقعا غمگین میشم : ما عکس خانوادگی خیلی کم داریم ! ...     ...
18 خرداد 1394
1